محمد حسينى همدانى نجفى

48

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )

و ادراك و شعور و ثبات و دوام است هرگز قابل تحول و روان و تغيير پذير نخواهد بود بالاخره اولين عالم شهود يعنى عالم برزخ كمال مباينت و اختلاف را با عالم طبع خواهد داشت بطورى كه نمىتوان قياس نمود زيرا اختلاف براساس اختلاف آثار و عوالم لوازم هر يك از عوالم است از اين نظر نمىتوان عالم شهود برزخى را قياس بعالم طبع نمود مثلا در جهان طبع بر حسب طبع بشرى محال است كه همه لحظات زندگى را در نظر حاضر داشت زيرا نيروى روانى انسانى بر اساس حصول و فهم و تحول غفلت و نسيان و عجز است . ولى در عالم برزخ بر حسب كريمه يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً بطور دوام و ثابت و غير قابل زوال و تحول است همه اعمال قلبى و اعتقادى و خاطرات جوارحى هر فردى بطور شهود در روان و در نفوس هر فردى حاضر خواهد بود هرگز لحظه روان بدر نخواهد برد اين حضور و احضار مستند به نيروى غيبى الهى است لازم نظام برزخ است و هيچ يك از شئون نظام برزخ را نمىتوان قياس بعالم طبع نمود با اينكه نهايت كمال عالم طبع همان عالم شهود و تجرد برزخى است زيرا لازم ذاتى تعدد نشئه اختلاف آثار و لوازم است و چنانچه فرض شود كه اختلاف نداشته باشد منافى با تعدد نشئه است هم چنان كه عالم برزخ نيز اختلاف بيشمار با عالم قيامت خواهد داشت . نتيجه آنست كه بر حسب مفاد وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ آنست كه همه اجزاء موجودات در آن نظام داراى حيات ادراكى و حيات بالذات باشند مانند موجودات عالم طبع كه فاقد حيات و شعور و ادراك هستند بلكه بدن و اعضاء انسانى نيز فاقد ادراك و شعور هستند و حيات و ادراك آنها بالعرض و در اثر تدبير و اتحاد و اتصال با روح و نفس است بر اين اساس موجود مادى طبيعى فاقد شعور و ادراك خواهد بود . يعنى بر حسب نظام طبع كه حق سبحانه مقرر فرموده قوام موجودات مادى